ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
102
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
انس آبادى [ 1 ] را به اتهام گرايش به المسترشد باللّه و كوشش بسيار در برقرارى پيمان صلح با او ، بگرفت و دربند كرد و شرف الدين [ 2 ] انوشيروان بن خالد را از بغداد بخواند . او در ماه شعبان در اصفهان به خليفه پيوست . خليفه او را وزارت خويش داد و پس از ده ماه عزلش كرد و او به بغداد باز گرديد . ابو القاسم انس آبادى همچنان در زندان بماند تا آنگاه كه سلطان سنجر به رى آمد و او را از زندان آزاد كرد و بار ديگر در پايان سال 522 به وزارت سلطان محمود منصوب كرد . درگذشت عز الدين بن برسقى و امارت عماد الدين زنگى بر موصل و اعمال آن و استيلاى او بر حلب چون عز الدين بر موصل و اعمال آن مستولى گرديد و كارش بالا گرفت طمع در تصرف شام بست و از سلطان محمود اجازت خواست كه به شام لشكر برد . چون اجازت يافت به سوى دمشق در حركت آمد و بر رحبه گذشت . آنجا را در محاصره گرفت و چون قلعه را تصرف كرد بناگاه بمرد سپاهيانش پراكنده شدند چنان كه به دفن او نپرداختند كه به تاراج يك ديگر سرگرم بودند . پس از چندى پيكر او را به خاك سپردند و سپاهيان به موصل بازگشتند . يكى از مماليك برسقى معروف به چاولى زمام كارها به دست گرفت و برادر خردسال او را به جاى او برگماشت و از سلطان محمود خواست كه او را به سرپرستى آن كودك تعيين كند . رسولانى كه اين پيام مىآوردند ، يكى قاضى بهاء الدين ابو الحسن على بن قاسم شهرزورى بود و ديگر صلاح الدين محمد باغسيانى امير حاجب برسقى بود . اين دو با نصير الدين جقر [ 3 ] نايب عماد الدين زنگى به گفتگو نشستند . ميان صلاح الدين و نصير الدين به دامادى خويشاوندى بود . صلاح الدين آن دو را از چاولى بر حذر داشت و گفت عماد الدين زنگى را به امارت بلاد خويش برگزينند و او تضمين مىكند كه عماد الدين آن دو را اقطاع دهد . پس اجابت كردند و نزد وزير شرف الدين انوشيروان بن خالد آمدند و گفتند كه جزيره و شام اكنون در تهديد فرنگان است و آنان از ماردين تا عريش مصر را در تصرف دارند . برسقى را ياراى آن بود كه در برابر فرنگان پايدارى كند اكنون كه او مرده است اين كار از كودكى خردسال برنيايد . بايد كسى بر آن ديار فرمان براند كه دفع شر فرنگان را تواند . اكنون ما هر چه خير و صلاح بود با تو بگفتيم . وزير سخن آنان به سلطان محمود عرضه داشت . سلطان آن دو را احضار كرد و در اين باب به راى زدن پرداخت . جماعتى گفتند . عماد الدين زنگى . آن دو نيز از جانب او به تقرب ، مالى گزاف به خزانهء سلطان تقديم كردند . سلطان نيز به سبب كفايتى كه در او سراغ داشت او را امارت موصل داد و مجاهد الدين بهروز را به شحنگى بغداد گماشت . مجاهد الدين بهروز فرمانرواى تكريت بود . عماد الدين زنگى برفت و نخست بوازيج [ 4 ] را در تصرف آورد ، سپس به موصل روان
--> [ ( 1 ) ] متن : الشادى . [ ( 2 ) ] متن : شرف الدوله . [ ( 3 ) ] متن : جعفر . [ ( 4 ) ] متن : بواريح .